FREE

فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ --۱۸ الرحمن

FREE

فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ --۱۸ الرحمن

FREE
امیرحسین سروی هستم دانش آموزی از دیار ایرانیان و خطه ی فارس و شهر فسا و مشغول به تحصیل در دبیرستان استعداد های درخشان فلاحی .تنها هدف من از ایجاد این وبلاگ ارائه مطالبی برای افزایش علوم شما از همه لحاظ.این مطالب به شما تقدیم می شوند با موضوعاتی در خصوص موسیقی سنتی ایران چون من خودم هم دو موسیقی کار میکنم یکی موسیقی کلاسیک و دیگری هم موسیقی ضربی اولی اش ویالن و دومی اش هم دف می باشد.همچنین موضوعات مطالب وبلاگ در خصوص زیست شناسی و دروس مدرسه نیز می باشد که ما در این مورد بیشتر بحث خواهیم داشت.موضوعات متفرقه ی دیگری هم خواهید دید اما من به این دو موضوع بیشتر اهمیت میدهم.گفتم اهمیت میدهم اما زیاد از حد درباره شان نمی نویسم.
مرا با نام زیر در اینستاگرام دنبال کنید
sarviamirhossein
آخرین نظرات
غزلی بسیار زیبا از حضرت حافظ عزیز:(در ادامه مطلب)

حافظ

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می ‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می ‌گویی 

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

 لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

 شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی 

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

 ای شاخ گل رعنا از بهر که می ‌رویی

 امروز که بازارت پرجوش خریدار است

دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی 

چون شمع نکورویی در رهگذر باد است 

طرف هنری بربند از شمع نکورویی 

آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد 

خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی 

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد

 بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی 

نظرات (۲)

۳۰ مرداد ۹۲ ، ۰۳:۴۱ حجت الله عباسی

سلام مشهدی امیر گل

دستت درد نکنه امشب همراهی کردی

سری بزن بادقت بخونش اگرایرادی بود بهم بگو

متشکرم

اینم تفالی به خواجه وشب خوش

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن

پاسخ:
سلام درود بر استاد خان(جان)
راستی این رو هم گفتم بازم میگم که همیشه آپ هستید و به روز
این هم سخنی زیبا از زیباسخن ترین فرد فارسی زبان جناب سعدی

لاابالی چه کند دفتر دانایی را

طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند

نتواند که کند عشق و شکیبایی را

دیده را فایده آنست که دلبر بیند

ور نبیند چه بود فایده بینایی را

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست

یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را

همه دانند که من سبزه خط دارم دوست

نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را

من همان روز دل و صبر به یغما دادم

که مقید شدم آن دلبر یغمایی را

سرو بگذار که قدی و قیامی دارد

گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را

گر برانی نرود ور برود بازآید

ناگزیرست مگس دکه حلوایی را

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس

حد همینست سخندانی و زیبایی را

سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت

یا مگر روز نباشد شب تنهایی را

سلام حسین جان . وبسایتتو دیدم خدا خیرت بده خیلی جالب هست . دعا میکنم که در تمام مراحل زندگیت موفق و در سایه امام زمان (عج) باشی و همچنین آرزو میکنم که همیشه نمره ی درس شیمیت 20 بشی .                                                                      

                                                                       التماس دعا

پاسخ:
ممنون استاد جان(خان)
هرچی از شیمی و اخلاق دارم از شماست
امیدوارم شما نیز همیشه در همه ی عرصه ها موفق و سربلند و در سایه ی حق باشید
همیشه در خاطر بنده خواهید بود
باز هم اینجا بیایید.
محتاجیم به دعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی